حشمت آزادبخت از نویسندگان خوب لرستانی
نوع مطلب :هنرمندان لرستانی ،
حشمت آزادبخت از نویسندگان خوب لرستانی ( کوهدشت ) که چندین سال است در مطبوعات قلم میزند و با شیوه ای حرفه ای مسائل اجتماعی را با نثری زیبا و مختص به خود به چالش می کشد توانسته است خوانندگان ثابتی را برای مطالب خود داشته باشد ،
این نویسنده کوهدشتی که هم اکنون در نشریه محلی سیمره ستون ثابتی دارد دردها ،آلام و خواسته های همشهریانش را آنگونه که به کسی بر نخورد و با کنایه هایی از طنز خاص خودش مطرح می سازد ، بدون تردید نوشتن های وی و حضور رسانه ای اش می تواند در رشد و ارتقاء فرهنگی شهری همچون کوهدشت مفید باشد ، مجله هنری هفت ضمن توجه به هنر ارزشمند این هنر مند لرستانی در ادامه مطلبی از ایشان را برای شما تهیه دیده است که می توانید بخوانید .
حشمتاله آزادبخت: پس از چند روز حاكمیت مطلق غبار بر آسمان، بالاخره آفتاب توانست به راحتی بر پوست دیوارهای شهر پنجه بكشد اما آفتاب صورت شهریار هنوز زیر هجوم غبار اندوهی بزرگ، به مردابی پوسیده میماند. *** در حالی كه جعبهی سیاه شكستهی واكسش را از اسكلت كوچك شانهاش آویزان كردهاست سرش را به دفتر سیمره نشان میدهد: -واكس نمیزنید؟ … سرش را پایین انداخته و فرچهی واكسش را بر لنگهی رنگ پریدهی كفشم تكان میدهد. درس میخوانی؟ -زمستان بله. كلاس چندمی؟ -دو آقا. چرا لباس سیاه پوشیدهای؟ -واسه اینكه واكس كثیفشان نكند… سنجاق كوچكی را بر جیب پیرهنش قفل كرده و میگوید یك روز غروب عدهای معتاد جیبم را زدند و آن روز با چشمانی خیس و دستانی خالی به خانه برگشتم. اما حالا دیگر این سنجاق از جیبم محافظت میكند. درآمد روزانهات چهقدر است؟ دست روی جیب میگذارد: تا حالا كه ساعت دوازده ظهر است چهار صد تومان كار كردهام. تا شب شاید بشود دو هزار یا كمی بیشتر. دوست داری مثل بچههای همسن و سال خودت در كلاسهای اوقات فراغت تابستان شركت كنی؟ در حالی كه گلولهی آب دهانش را به آرامی قورت میدهد و چشمانش نقطهای نامعلوم را نشان میدهد، میگوید: نُچ. وقتی دلیلش را میپرسم میگوید: پدرم دور میدان كارگری میكند اما چون پیر است هیچكس به كارش نمیبرد و بیشتر روزها دست خالی به خانه برمیگردد و من مجبورم كار كنم تا خرج خانواده را دربیاورم. از شهریار میپرسم بزرگترین آرزوی زندگیت چیست؟ و شهریار نیزهی آمادهی جملهای را بدون مكث در سینهام فرو میكند: یك سرپناه از خودمان داشتهباشیم… شهریار چون تكه ابری سیاه با باد میرود. من میمانم و یك آسمان غبار دلتنگی. *** دیو سكوت بر سینهی تاریك شهر زانو زدهاست و من دانه دانه ستارهها را مرور میكنم اما چشمان شهریار پشت سوسوی هیچكدامشان پیدا نمیشود. به شهریار فكر میكنم و دستان سیاه كم خونش كه دور از چشم شهریاران در شهری بی یار، زندگی را به زور غلت میزند و هر روز باید سوزش گلولههای اسراییل فقر را بر سردانهی غزهی كوچك سینهاش تحمل كند. به شهریار و آرزوی محال كوچكی كه از شانههای سیاه چشمانش آویز شدهاست. به شهریار كه شاید حالا در خواب، به بزرگترین آرزویش رسیده و قهقههاش تمام زمین را پر كردهاست. به شهریار كه وقتی تابستان تمام میشود و او با قارقار كلاغی در شكم از مدرسه به خانه شلیك میشود تا نمرهی ۲۰ انشایش را بر سرخیِ نگاه پدر بیاویزد، زیر سقفی كه مدام بارانیست. و باز فكر میكنم به كودكانی كه شب با لالایی لطیف موسیقی به خوابی نرم فرو میروند و صبح با طلوع بوسهای گرم بیدار میشوند. به گاوصندوقهایی كه هر شب تعفن بالا میآورند. به پدرانی كه چندمین سفر عمرهشان را لذت میبرند و اینجا در این برهوت، اینگوشهی تب كردهی زمین، حجرالاسود صورتی سیاه، بی شام، سر بر پارههای خیسِ بالشی نهاده با تمام دار و ندارش كه قفل كوچك سنجاقی است كه بر جیبی خالی چفت شدهاست. به پدر شهریار كه وقتی غروب با زخم نگاهش، تمام خودش را بر سكوی سنگی میدان میتكاند و دلهرهی امیدش را بر ضریح جعبهی شكستهی پسر گره میزند. و به خواهران چروكیدهای كه دستان خالی پدر و جیب پارهی برادر را به انتظار نشستهاند و به این شهر، این دایرهی گمشدهی زمین كه زیر غبار فقر، سالهاست به فراموشی سپرده شده و كارخانههای تبعیض و بیكاری و جناح بر سینهاش تا آسمان قد كشیده است و به سد معشورهای كه درست سیزده سال است هر روز شاهد خودنمایی پلاكاردهای تبریكش بر میدانگاه شهر هستیم و هنوز تیزی تیشهای بر سینهی سنگی را شاهد نبودهایم و به اینكه چیدن روزی یك لیوان از یك بشكه نفت میتواند خشت خشت آرزوی بزرگ شهریارانی را بنا نهد… پلكهایم آوار شدهاند و من كم كم به دهانهی تاریك خوابی سرد نزدیك میشوم.
آخرین پستها
"هفت دقیقه تا پاییز" بعد از "به رنگ ارغوان" اکران میشود سه شنبه 20 بهمن 1388
فیلم سینمایی «لطفاًً مزاحم نشوید» به کارگردانی محسن عبدالوهاب سه شنبه 20 بهمن 1388
«شب و قسم به دلتنگی» به کارگردانی رسول صدرعاملی سه شنبه 20 بهمن 1388
فیلم «پسر آدم، دختر حوا» به کارگردانی رامبد جوان سه شنبه 20 بهمن 1388
نكته مهم در مورد سرعت شاتر دوربین سه شنبه 20 بهمن 1388
سینمای زیر زمینی در پیادهروها و خیابانهای تهران دوشنبه 19 بهمن 1388
ویرایش و افکت گذاری صدا و موسیقی با «کول ادیت»(8- افکت ها) یکشنبه 18 بهمن 1388
گزارش تصویری از نمایشگاه رسانه های دیجیتال به روایت ، روایت جمعه 16 بهمن 1388
نامه رسیده در خصوص شادروان بهمن سهرابی جمعه 16 بهمن 1388
نقدی بر آل بهرام بهرامیان پنجشنبه 15 بهمن 1388
نسخه 127 دقیقهای «پسر آدم، دختر حوا» آماده شد پنجشنبه 15 بهمن 1388
برگزیدگان جشنواره بیست و هشتم فیلم فجر پنجشنبه 15 بهمن 1388
نامه رسیده از هنر مند گرامی غلامحسین محبی پنجشنبه 15 بهمن 1388
صدا و سیمای مرکز کرمانشاه در ایام الله دهه فجر امسال . چهارشنبه 14 بهمن 1388
لیست آخرین پستها










































































































